( 95/3/1 )
سلام قندعسلم
امیدرام هر لحظه خوب باشی عزیز مامان ، خیلی دوست داشتم الان کنارم بودی این روزها خیلی زود به زود دلتنگت میشم ، خیلی خوشحالم که جنسیتت دختر شد از این به بعد تو مرهم دردای منی ، سنگ صبور تنهایی هامی .
سه روز تعطیلات جشن نیمه شعبان با بابا رفتیم سفر خونه مامان مریم اونجا همه به خاطر تو مثل پروانه دورم میچرخیدن و محبت می کردن همه خوشحالن که تو رو دارم متاسفانه تو سفر بودیم که یه آدم بی همه چیز بدون اجازه وارد خونمون شده بود و من از ترس و نگرانی حالم خیلی بد شده بود سیستم داخلی بدنم بهم ریخته بود از طرفی نگران تو بودم که مبادا اتفاقی برات بیفته دستم از شکمم بر نمیداشتم همش نوازشت می کردم می گفتم طوری نیست ، بابا جون هم خیلی ناراحت بود سفر بدی بود خاطره بدی که هیچوقت از دهنمون پاک نمیشه انشاله هیچوقت برای هیچکس این اتفاقات پیش نیاد .
خیلی دوستت دارم عزیز مامان



( 95/3/1 ) 
